تبليغاتX
شعر


شعر

در خلوت من جز تو کسی راه ندارد،

رخسار فریبای تو را ماه ندارد،

غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد،

غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 9:34 توسط هاله| |

 

 

چون نوای دل هر مرغ غریب

 

دل من می خواند

 

خستگی های زمین را ُ که به دل می ماند

 

چون صدایی که به عمرم نشنیده است دلم

 

یا که در سوی دگر ُ جای دگر می خوانی

 

می دانم

 

آن صدایی که به نرمی نسیم

 

و به سرمستی باد

 

چون صدای پر گنجشکک ناز

 

بر دلم می ماند

 

می دانم ُ می دانم

 

چون نگاهی که ندیده است کسی

 

به تمامی همین عمر پر از حادثه ام

 

چه پر از شور و نوا می ماند

 

می دانم ُ می دانم

 

ز چه نازیُ به چنان ُ مست و خراب آلودم

 

که من وحشی نارام

 

چه مسحور نگاهی ماندم...

 

چه قسم نامه سختی

 

به دو دستم زده است عهد فلک

 

که زدیدار تو من ُخاک زمین می مانم

 

می دانم ُ می دانم

 

با صدایت نفسم را مشکن

 

بغض صد ساله احساس مرا می خوانی

 

می دانی ؟می دانم

 

تو کجا حال دل چله نشینم دانی

 

عاقبت ُ عیش شب مرده دلی می مانم

 

می دانم ُ می دانم

 

پس کجایند

 

همه عشق و صداقت که خدا

 

آخرش دست من و روح مرا برخواند.

 

پس کجا واماندم ُ

 

که خدایم به دگر بار سحر

 

پاسخ بغض مرا ناخوانده است

 

دست احساس تو شاید ُکه مرا بردارد

 

می دانم ُ می دانم

 

چشم های همگان را به نگاهت دیدم

 

لیک آن لحظه خاموشی چشمان تو را ُ

 

 می نالم

 

می دانی ُ می دانم

 

شعر احساس مرا می داند

 

لیک آن نغمه زیبای تو بس

 

می دانی ُ می دانم...

 

نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 21:25 توسط هاله| |

هرگز براي عاشق شدن،

 

به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

 

 گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي

 

 که هلال ماه را بر لبانت مي نشاند

 

مهم نيست كه در زندگي چه داري،

 

بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري.

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 9:44 توسط هاله| |

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي

هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي

عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 11:28 توسط هاله| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 15:23 توسط هاله| |

فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم
خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقدر خرابم که نگو
بد بودم و بدتر شدم میرم با پاهای خودم
میرم نمیدونم کجا آخ کم آوردم به خدا
دلگیرم ازدست خودم کاش عاشقت نمیشدم
هرجوری میخواستم نشد از غم یه ذرهم کم نشد
من موندمو تنهایام از دنیا هیچی نمیخوام
عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه
..
هر روز عاشق تر شدیم تو عشق خاکستر شدیم
ساختیم ولی به آرزومون نرسیدیم
فقط گریه فقط عذاب صدتا سوال بی جواب
نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدیم
..
هرجوری میخواستم نشد از غم یه ذرهم کم نشد
دلگیرم ازدست خودم کاش عاشقت نمیشدم
من موندمو تنهایام از دنیا هیچی نمیخوام
عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه

فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم
خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقدر خرابم که نگو

تا فرصتی سری بزن چونکه فردایی دگر در راه هست شاید این فردا باشیم یاکه ...
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 13:10 توسط هاله| |

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است

نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 22:19 توسط هاله| |

می خواستم خودم را قسمت کنم

بین خودم و خودت

اما نخواستی

سهم خود را فروختی

و حالا سالهاست

نیمه ی گم شده ام

مال کسی است

که حق مالکیت دارد

و نمی توانم حق خودم را بخرم

مگر با نصف دیگرم

نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 20:5 توسط هاله| |

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 14:44 توسط هاله| |

پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت ارزش دیروز را امروز باور میکنم ......

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 11:50 توسط هاله| |


قالبساز : هفت تولز